تبليغاتX
بریده ریشه مهر
بریده ریشه مهر

ترنم باران


غزلی برای تو

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر  دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت   نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :

یک آسمان ،  بهانه ی باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو


چهارشنبه 25 آذر1388  توسط ترنم و غزل و حسین   |

 

انیشتین

روی پل یا زیر پل

وقتی اینشتین با یكی از استادان همكارش روی پلی قرار ملاقات گذاشت، همكارش گفت: ولی این دور از شان شما است كه روی پل منتظر من باشید و باعث شرمندگی من خواهد شد. اینشتین پاسخ داد: چه فرق می‌كند، كاری كه من می‌كنم یعنی فكر كردن، در همه جا می توان انجام داد، چه روی پل، چه زیر پل، چه پشت میز!

استفاده‌ی نا‌به‌جا

به هنگام سفر اینشتین به ژاپن، یك ریكشاو( وسیله‌ی نقلیه‌ای به دو چرخ كه انسانی آن را می‌كشد) در اختیار او قرار دادند تا در خیابان‌های باریك و كوره‌راه‌های ناهموار از آن استفاده كند. نپذیرفت و گفت: من هیچگاه از انسان دیگری به جای حیوان استفاده نمی ‌كنم و اجازه نمی‌دهم او من را حمل كند!

حفظ نمی‌كنم

اینشتین از كودكی از حفظ كردن درس‌ها و انجام دادن تكلیف‌های دبستانی متنفر بود و بیش‌تر به مطالعه‌ی آزاد علاقه‌ داشت. در امریكا هنگام ملاقات با ادیسون از او سرعت صوت را پرسیدند. فریاد زد جه می‌دانم؟ این چیزها را به آسانی می‌توان در هر كتاب درسی پیدا كرد. چه لزومی دارد آن‌ها را به حافظه تحمیل كنم!

ستایش بدون تفكر

یك‌بار وقتی مورد توجه شدید و كف زدن پیوسته‌ی امریكایی‌ها قرار گرفت، به خبرنگاران گفت: نباید گول این چیزها را خورد. مردم امریكا به طور معمول بدون تفكر تحسین می‌كنند. و در جای دیگر گفته بود: چه‌قدر جای تاسف است كه همه درباره من سخن می‌گویند بدون آن كه حرف‌های من را بفهمند. من به طور معمول از سوی كسانی ستایش می‌شوم كه زحمت فهمیدن حرف‌های من را به خود نمی‌دهند. یا آنان دیوانه هستند یا من!

همیشه وقت دارم

اینشتین بر خلاف بیش‌تر استادان همكارش كه با ژست می‌گفتند" وقت ندارم"، همیشه با افتخار می‌گفت: من همیشه وقت دارم، زیرا كاری كه من انجام می‌دهم، یعنی فكر كردن، در همه جا امكان پذیر است. در خیابان، در ایستگاه اتوبوس، سر قرار، در كلاس درس و ...!

مغز هیجده ساله

از اینشتین پرسیدند: آیا فرض این كه ساعت در حال حركت، كند شود یا میله‌ی در حال حركت، طولش كاهش یابد، عجیب و دور از ذهن سلیم نیست؟ در پاسخ گفت: از كجا معلوم كه فرض تغییرناپذیر بودن آن‌ها عجیب نباشد؟ عقل سلیم چیزی نیست جز باورهایی كه تا پیش از هیجده سالگی در مغزها جای می‌گیرد!

عقل نسبی و حقیقت مطلق

اینشتین می‌گفت: عقل بشری هم مانند فضا نسبی است. از این رو، باید نسبی اندیشید و احكام مطلق صادر نكرد. كشیشی از او پرسید: آیا شما كه همه چیز را نسبی می‌دانید، به حقیقت مطلق هم اعتقاد دارید؟ در پاسخ گفت: من هم به حقیقت مطلق اعتقاد دارم، اما روش من برای رسیدن به حقیقت تفاوت دارد. من برای رسیدن به حقیقت مطلق، همه چیز را نسبی تلقی می‌كنم!

درشكه‌ی اینشتین

شبی دیر وقت كه می‌خواست از مهمانی به منزل بازگردد، میزبان گفت: اجازه بدهید برایتان درشكه صدا كنم. دیر شده و راه شما دور است. اینشتین گفت: هیچ درشكه‌ای بهتر از این دو پای خودم نیست! شب خوبی است و قدم زدن به من فرصا می‌دهد اندكی فكر كنم. شب شما بخیر!

چارلی چاپلین

در دیداری كه بین اینشتین و چارلی چاپلین صورت گرفت، اینشتین به چارلی چاپلین گفت: كار شما خیلی مهم است، زیرا مردم جهان از هر كشور و قومی كه باشند حركت‌های شما را می‌فهمند و تحسینتان می‌كنند. چارلی در پاسخ گفت: ولی به نظر من كار شما خیلی مهم‌تر است، زیرا مردم جهان از هر كشور و قومی بدون آن كه حرف‌های شما را بفهمند تحسینتان می‌كند!

بابای کند ذهنی

انیشتین در نوجوانی، علاقه چندانی به تحصیل نداشت. پدرش از خواندن گزارش هایی كه آموزگاران درباره پسرش می فرستادند، رنج می برد. گزارش ها حاكی از آن بودند كه آلبرت شاگردی كند ذهن، غیرمعاشرتی و گوشه گیر است. در مدرسه او را «بابای كند ذهنی» لقب داده بودند!

سه شنبه 21 مهر1388  توسط ترنم و غزل و حسین   |

 

مرگ

آن که به کمال رسیده‌است، فاتحانه به مرگ خویش می‌میرد و چنین مرگی، بهین مرگ است. نیچه

تنها سعادتمند، کسی است که چشم به جهان نگشوده به خواب مرگ فرو رود. ارنست همینگوی


سه شنبه 21 مهر1388  توسط ترنم و غزل و حسین   |

 

..

احمق مردا که دل در این جهان بندد که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند...

مخاطب:پیر خرفت جنگل


چهارشنبه 3 تیر1388  توسط ترنم و غزل و حسین   |

 

خودتی...

احمق خودتي ..خس و خاشاك خودتي ..اراذل و اوباش خودتي... آن خس و خاشاک تويي پست تر از خاک تويي شور منم، نور منم عاشق رنجور منم زور تويي، کور تويي هاله ي بي نور تويي دلير بي باک منم مالک اين خاک منم

یکشنبه 31 خرداد1388  توسط ترنم و غزل و حسین   |

 

تو بهترینی ! بهترین هم خواهی بود ...بهترین من

جمعه 1 خرداد1388  توسط ترنم و غزل و حسین   |

 

در این زمانه

در این زمانه

در این زمانه هیچ‌كس خودش نیست

كسی برای یك نفس خودش نیست

همین دمی كه رفت و بازدم شد

نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست

همین هوا كه عین عشق پاك است

گره كه خود با هوس خودش نیست

خدای ما اگر كه در خود ماست

كسی كه بی‌خداست، پس خودش نیست

دلی كه گرد خویش می‌تند تار،

اگرچه قدر یك مگس، خودش نیست

مگس، به هركجا، به‌جز مگس نیست

ولی عقاب در قفس، خودش نیست

تو ای من، ای عقاب ِ بسته‌بالم

اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست

تو دست‌كم كمی شبیه خود باش

در این جهان كه هیچ‌كس خودش نیست

تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست

تمام شد، همین و بس: خودش نیست

به یاد زنده یاد قیصر امین پور

چهارشنبه 30 اردیبهشت1388  توسط ترنم و غزل و حسین   |

 


س مثل سلام!
چگونه مي گويي به هر كجا كه رويم آسمان همين رنگ است؟
بيا بيا برويم
آه من دلم تنگ است
....



yaminasemaning69@gmail.com

 

 

 

 

 

<-LinkTitle->