من از اين حرف ها بزرگترم تو دل كوچك ات خياباني ست
به خيابان نمي رود دل من، من دلم توي خانه زنداني ست
تو نمك گير من شدي باشد اين كه يك اتفاق معمولي ست
من اگر سفره ي دلم پهن ست در دل من هميشه مهماني ست
روزگارم سياه شد با تو كه الهي سفيد بخت شوي
چشم هاي تو كافرم كردند دور شو نوبت مسلماني ست
ساحل ات را رها نكن امشب ابرهاي سياه بسيار ست
دل به دريا زدي مواظب باش اين طرف ها هميشه طوفاني ست
تو كه خاتون خوب من بودي روسري را درست كن ديگر
باد دارد مي آيد و دل من مثل موهات در پريشاني ست
به دوتا خوشه گندم و گيلاس سرزنش مي كنند آدم را
عاشقي هيچ دست آدم نيست كار خط هاي روي پيشاني ست
|
+| نوشته شده توسط
ترنم و غزل و حسین در دوشنبه 3 تیر1387
|